زين الدين محمود واصفى
466
بدايع الوقايع ( فارسى )
شبم در ماتم هجران دو ابرو در خيال آمد * به سينه هركجا ناخن زدم شكل هلال آمد ديگر آنكه : لبم از شعلهء شوق آبلهء پرخون زد * بهر پابوس تو جان خيمه ز تن بيرون زد و اين كمينه را [ نيز ] « 1 » از ابيات خود دو مطلع پسند « 2 » افتاده ، يكى آنكه : چون ز درد كوهكن بر بيستون گريد « 3 » سحاب * صورت شيرين بگرداند روان در ديده آب ديگر آنكه : نه به خود ناله جرس از دل ناشاد كند * گرهى در دل او هست كه فرياد كند بعده از تخلص فقير پرسيدند . گفتم : بنائى . فى الحال برخاستند و فقير را پيش خود طلبيدند و به جبين اين مخلص تقبيل نمودند و گفتند كه : ما دوران خود گذرانيديم « 4 » ، [ بيت ] : شما راست نوبت بر اين خوان نشست * كه ما از تنعم بشستيم دست از [ اين ] فقير شعر طلبيدند اين شعر بر زبان جارى شد كه : به جان از نالهء من خلق و من از ناله كردن هم * كجائى اى اجل تا وارهند ايشان ز من من هم « * »
--> ( 1 ) - T : و فقير ديديم كيم بو كمينه داغى اوز ابيات لاريمدين ايكى مطلع بغايت دلكش توشوبدور اگر اجازت بولسا اوقولون سون ( 2 ) - A ، و نسخ شماره 1440 ، 1320 ، 8585 ، پسنديده ( 3 ) - T : گويد ( 4 ) - T اين عبارت اضافه شده : سزلار غه مبارك بولسون ( * ) س 19 : كجائى اى اجل كه تا . . . .